سيد جلال الدين آشتيانى
800
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
ذكر كردهاند و به جهاتى قلب به اين لطيفه اطلاق نمودهاند . لحم صنوبرى را هم قلب ناميدهاند ؛ به اين اعتبار دائما در تقلب است ، و همين تقلب و حركات قلب ، منبع حيات و سبب بقاء انسان باعتبار وجود عنصرى و جامع متفرقات اعضا و مركز جهات قوى و مبدا انوار و محل انبعاث آثار بدن و اعضاء و جوارح و قواى نباتى و حيوانى است . و چون « موضوع له » الفاظ ، معانى عامه است ، آنچه كه اوصاف مذكوره « و لو » باعتبار روح و معنى براى آن ثابت باشد ، قلب است . لذا لطيفهء ثالثه از لطائف سبعهء انسانيه را قلب ناميدهاند . عقل كلى و نفس كلى و انسان كامل و حضرت الهيه و مرتبهء برزخيهاى كه در مراتب و مقامات و مواطن و حضرات و آنچه كه در حاق وسطيت در مراتب و مقامات عالم وجود واقع شده است ، قلب نام دارد . مركز كمال هر مولودى از مواليد ثلاثه ، بلكه هر موجودى از موجودات عالم وجود را قلب ناميدهاند . « 1 »
--> ( 1 ) . سالك بوجه قلب ، مستواى رحمت رحمانيهء وجوبيه و مجلاى تجليات ذاتيه و صفاتيه در عالم باطن مىگردد . انسان بوجه قلب ، بهر كمال محسوس و معقول عشق مىورزد ، و بعد از توجه بكمالات خود كه منحصر در معرفت و عبوديت و معدلت است ، متوجه كمالات مطلق مىگردد ، و حب خويش را محصور در امر محدود و معينى نمىبيند . كمال مطلق حرف غير متناهى را طلب مىنمايد ، و حب خود را از كمالات محدود و محصور ، منصرف بكمال نامتناهى حق مىنمايد ، و حقيقت اين معنى را كه : « يا بن آدم خلقتك لاجلى ، و خلقت الاشياء لاجلك » ، شهود مىنمايد ؛ و صاحب قلب تقى نقى مىگردد . در شأن همين لطيفه وارد شده است : « لا يسعنى ارضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن التقى النقى » . عرش ، معانى و مصاديق متعدد دارد : يكى از معانى آن ، علم الهى است ، و يكى از معانى آن قلب است ، كه ذكر شد . به فيض اقدس و فيض مقدس و عقل اول ، « ممكن اشرف » و عالم عقول و نفس كلى و قدرت و اراده و مشيت وجوبى و فعلى ، و مقام احديت و واحديت و انسان كامل ، مكمل ، نيز عرش ، اطلاق گرديده است . و اطلاق عرش بر جميع اين مصاديق بنحو حقيقت است ، باعتبار وضع الفاظ از براى معانى عامه و مفاهيم شامله . همانطورىكه بيان كرديم ، قلب هم در مقام صدق بر مصاديق متعدد ، عارى از شوب مجاز است . قلب مؤمن به اين اعتبار ، عرش رحمان و محل ظهور سلطان حق است ، كه داراى سعهء تامه است ، و مقصود و محبوب آن موجودى است كه در كمالات وجودى حد و اندازه ندارد ، بلكه كمال مطلق و محبوب و معشوق كل است . گفت پيغمبر كه حق فرموده است * من نگنجم هيچ در بالا و پست